مارکر زرد

تهش همیشه همینه دیگه . 


میشینی گوشه اتاقت رو تخت ، یا حتی دراز میکشی زیر پتو به پهلو رو به دیوار ، یا مثل الان گوشه مترو کف زمین ، میشینی فکر میکنی چقدر بد که دیدیش . ندیدنش چه بهتر بود . یا چرا ما حتی وقتی میخندیم زشت میشیم ؟ چقدر دوست نداشتنی حرف میزنی . چقدر چرت و پرت میگی . چقدر بد که انقدر چیز برای دوست نداشتن داری . فکر میکنی چه بد که چهارشنبه بعد از ظهر ها کلاس نداشتی . چقدر بد که تولدت رو تبریک گفت . چقدر بدتر که بهت کادو داد . چه فاجعه ای میشه اگر کتابش خوب باشه . آخرش همیشه بد میشه . منتها دست خود آدم نیست . گاهی مترو انقلاب سوار نمیشی با این توجیه که اگر تا مترو ولیعصر پیاده برم و مسیرم رو عوض کنم سریعتر میرسم . میپرسی ازش . میگه انقلاب همیشه شلوغ تره . فکر میکنی چه بد .

حداقل خوبیش اینه که واقعا سریع تر میرسم و مدت کمتری گوشه مترو کف زمین به این فکر میکنم که چقدر بد که تا ولیعصر پیاده اومدم و چقدر بد که این هارو نوشتم . نقطه .

  • مارکر زرد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">